عباس اقبال آشتيانى
342
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
كرت بود تحت تصرف خود بگيرد ولى غياث الدين كه در اين تاريخ در اردوى ابو سعيد بود از ايلخان فرمانى گرفت كه نارى طغاى در آنچه تعلق به خاندان كرت دارد دخل و تصرف نكند . نارى طغاى از شنيدن خبر اين واقعه بر غياث الدين متغير شده كسى را بهرات فرستاد و ملك شمس الدين پسر بزرگ غياث الدين را به خدمت خود خواند ولى او اطاعت نكرد . نارى طغاى دو نفر از امراى خود را روانهء هرات نمود اما كارى از پيش ايشان نرفت و ملك غياث الدين هم در اين تاريخ از بيراهه خود را بهرات رسانيد و نارى طغاى دانست كه از عهدهء ملوك كرت برنمىآيد . بعد از رسيدن خبر انقلابات خراسان و احتمال هجوم مغولان جغتائى ابو سعيد خال خود على پادشاه را كه سرحددار اربل بود با چند نفر ديگر از امرا مأمور خراسان كرد . نارى طغاى پس از اطلاع از حركت امرا قاصدهاى متعدّد باردوى ايلخانى فرستاد و گفت چون خطر هجومى براى خراسان در پيش نيست آمدن امرا به اين سرزمين لزومى ندارد . امرا در سلطانيه توقف كردند و على پادشاه بعذر اينكه برحسب اطلاع نارى طغاى حضور او در خراسان مورد احتياج نيست از رفتن امتناع ورزيد و هر قدر ابو سعيد به ايشان به تسريع در حركت پيغام داد عذر آوردند و بتحريك على پادشاه به طرف اوجان كه اردوى ابو سعيد در آنجا بود حركت نمودند . ابو سعيد بر اين پيشامد سخت متغيّر شده يكى از امرا را به جلوى ايشان فرستاد و به آن جماعت امر مراجعت داد و حاجى خاتون مادر ابو سعيد نيز به برادر پيغام داد كه اگر مىخواهد از غضب ابو سعيد بر كنار باشد صلاح او در مراجعت است ولى امراى عاصى زير بار نرفتند و گفتند كه خيال دارند بر پاى ابو سعيد بوسه داده مطالب خود را شخصا بعرض برسانند اما جمعى از ايشان چون خود - را در ميان اردوى ابو سعيد محصور ديدند بحضور ايلخان شتافته اسرار على پادشاه و همراهان او را فاش كردند و ابو سعيد به وساطت مادر خود على پادشاه را بخشيد و به او امر داد كه بحدود بغداد برود و طاشتيمور را كه از همدستان او بود به محاكمه به خواجه غياث الدّين وزير و امراى ديگر سپرد . اما خواجه كه مردى سليم النفس بود و تصميم داشت كه بعموم دشمنان خود و پدر شهيد خويش نيكى كند با اينكه اطمينان يافت كه عصيان امرا بيشتر به دشمنى او بود از ابو سعيد عفو طاشتيمور را گرفت و او را بخراسان فرستاد